اشعار عاشقانه از احمد شاملو

» اشعار عاشقانه از احمد شاملو

زیباترین حرفت را بگو

شکنجه ی پنهان سکوت ات را آشکاره کن

و هراس مدار از آنکه بگویند

ترانه یی بیهوده می خوانید

چرا که ترانه ی ما

ترانه ی بیهوده گی نیست

چرا که عشق

حرفی بیهوده نیست

حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید

به خاطر فردای ما اگر

بر ماش منتی ست

چرا که عشق

خود فرداست

خود همیشه است

**********

اشک رازیست

لبخند رازیست

عشق رازیست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی…

من درد مشترکم

مرا فریاد کن

**********

تو را دوست می‌دارم

طرف ما شب نیست

صدا با سکوت آشتی نمی‌کند

کلمات انتظار می‌کشند

من با تو تنها نیستم

هیچ کس با هیچ‌ کس تنها نیست

شب از ستاره‌ها تنهاتر است…

**********

چه جالب است

ناز را می کشیم

آه را می کشیم

انتظار را می کشیم

فریاد را می کشیم

درد را می کشیم

ولی بعد از این همه سال …

آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم

دست بکشیم

از هر آنچه که آزارمان می دهد


آخرین مطالب این وبلاگ



Buy website Traffic
سفر به مناطق گردشگریسفر به مشهد،سفر به کیش
Buy Website Traffic Cheap
خرید اینترنتی قهوه